آدمخواری یا کانیبالیسم (به انگلیسی: Cannibalism) عادت یا رسم خوردن گوشت انسان است به وسیله انسانی دیگر. باستانشناسان نشانههایی از این عادت یا رسم را در جامعههای ابتدایی یافتهاند. بررسیهای مردمشناسان نشان میدهد که آدمخواری انگیزههای گوناگون داشتهاست که مهمترین آنها عبارت است از:
ادامه مطلب
+
نوشته شده در شنبه سوم دی 1390ساعت 13:1 توسط دهخدا
|
انتحال یا دستبرد فکری یا ایدهدُزدی به معنی «تخصیص دادن خلاقیت ادبی یا پژوهشی دیگری یا بخشی از آن یا متن ناشی از آن به خود، گویی که خود شخص آن را خلق کرده است.» دستبرد فکری ممکن است بدون رضایت صاحب اصلی اثر و یا با رضایت وی انجام شود.
دستبرد فکری اگر در حوزه ادبیات باشد دزدی ادبی، اگر در حوزه هنر باشد سرقت هنری و اگر در حوزه پژوهشهای دانشگاهی انجام شود سرقت علمی نامیده میشود.
به زبان ساده دستبرد علمی یا ادبی یعنی رونویسی کارها یا ایدههای دیگران و انتساب آنها به خود.
ادامه مطلب
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم خرداد 1390ساعت 19:0 توسط دهخدا
|
ذتگرایی، لذتپرستی، لَذَّتباوری، یا هدونیسم(به فرانسوی: Hédonisme) مکتبی فلسفی است که لذت را ارزش غایی و مهمترین پیشهٔ انسانیت میداند.
واژهٔ هدونیسم از واژهٔ یونانی هدونی به معنای شهوت وام گرفتهشدهاست.
لذتباوری خود به دو مکتب بخش شدهاست؛ مکتبی که پیرو دیدگاههای جرمی بنتم بود و از مشی کمی دفاع مینمود. بنتم بر این باور بود که ارزش شهوت به طور کمی بدیهیاست. او بر این باور بود که شهوت شمارشپذیر نیست ولی زمان لذت بردن را میتوان حسابکرد.
گروهی دیگر از پیروان لذتباوری شهوت را امری کیفی میشمردند. از میان آنها میتوان از جان استوارت میل نامبرد. میل بر این باور بود که شهوت را میتوان به سطوح گونهگون تقسیم نمود. شهوتی که بالاتر است و آنکه پایینتر. او میانگاشت که موجودات سادهتر به آسانترین در دسترسترین شکل شهوت دست مییازند و از دیگر جنبههای زندگی بیبهرهاند. چنین موجوداتی در همان گونهٔ شهوت سطح پایین زیادهروی میکنند.
مینماید که دموکریت نخستین فیلسوفی باشد که پیرو این اندیشه بودهاست.
+
نوشته شده در دوشنبه دوازدهم اردیبهشت 1390ساعت 16:34 توسط دهخدا
|
مکتب فکری مجموعه یا گروهی از افراد است که ویژگیهای فکری مشترک خود و یا چشمانداز فلسفی، رشتهای، اعتقادی، جنبش اجتماعی، جنبش فرهنگی و یا جنبش هنری خود را با یکدیگر در میان میگذارند. مکتب فکری ممکن است سبک ویژهای در هنر یا دیگر شاخههای علوم انسانی و علوم سیاسی را نتیجه دهد.
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم فروردین 1390ساعت 19:17 توسط دهخدا
|
وبونتو (Ubuntu)، فلسفه اخلاق با تمرکز بر تعلقات و روابط مردم با یکدیگر است. منشاء آن در زبان بانتو از جنوب آفریقا است. اوبونتو به عنوان یک مفهوم کلاسیک آفریقایی است. معادل دقیق فارسی آن دراین شعرسعدی است
بنی آدم اعضای یک پیکرند که در آفرینش ز یک گوهرند
ترجمهء فعال صلح لیبریا Leymah Gbowee، از اوبونتو اين است: آنچه که من هستم به خاطر آنچه که همه ما هستیم است.
تعریف ارائه شده اسقف اعظم دزموند توتو در سال 1999: فرد با اوبونتو، در دسترس و تایید کننده دیگران است. او از دارایی، قدرت و خوب بودن دیگران احساس تهدید نمی کند چون درک این مفهوم که او به کل بزرگ تری تعلق دارد، به او اعتماد به نفس می دهد. او می داند که او خار خواهد شد اگر دیگران خار، تحقیر، شکنجه و یا مظلوم واقع شوند.
تعریف دیگراسقف اعظم دزموند توتو در سال 2008:یکی از فلسفه های کشور ما اوبونتو یا گوهر وجود انسان است. اوبونتو به خصوص در مورد این واقعیت است که شما نمی توانید به عنوان یک انسان در انزوا وجود داشته باشید. ماغالبا تنها به خودمان فکر می کنم ،، در حالیكه متصل به آن چيزي هستيم كه در تمام جهان می گذرد. هنگامی که شما کار خوبی می کنید، آن به کل بشریت گسترش می یابد.
نلسون ماندلا اوبونتو را چنين توضیح داده است: یک جنبه از جنبه های اوبونتو این است که مثلا اگر مسافری در روستايي توقف کند، لازم نیست درخواست غذا یا آب کند. هنگامی که توقف می کند، مردم به او غذا می دهند و او را سرگرم مي کنند. اوبونتو به این معنا نیست که مردم نباید به دنبال ثروت باشند، ولی سوال این است که آیا شما می خواهید این کار را به قصد بهبود جامعه انجام دهید؟
تیم جکسون، اوبونتو را فلسفه اي مي داند برای کمک به تغییرات لازم برای ساختن آینده ای که از لحاظ اقتصادی و زیست محیطی پایدار است.
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم فروردین 1390ساعت 19:16 توسط دهخدا
|
فالانژ(به یونانی: Φάλαγγα) نام نیروی جنگجویی بود که در یونان باستان و سپس در میان مقدونیان در جنگها به کار گرفته میشد. فالانژها پیادهنظامهایی سنگیناسلحه بودند که از نیزه، ژوبین و جنگافزارهایی همانند آن بهره میبردند و از شیوهٔ آرایش رزمی فالانژ که آرایشی مستطیلگونه بود پیروی میکردند.
فالانژ از واژهٔ یونانی phalangos گرفتهشده که معنای انگشت میدهد و شیوهٔ آرایشی فالانژها هم نمادی از جای گرفتن انگشتهای دست و پا در کنار یکدیگر بود.
فالانژ نام حزب فاشیست اسپانیا بین سالهای ۱۹۳۷ و ۱۹۷۷
بدین اساس هر یک از
افراد چماق دار سازمان یافته در گروه های فشار حزب فالانژ
در اسپانیا که مانندفاشیست ها بر قدرت حاکمیت تکیه دادند فالانژ نامیده میشدند
+
نوشته شده در جمعه هشتم بهمن 1389ساعت 20:3 توسط دهخدا
|
رواقی (رَ) یا Stoicism مذهبی فلسفی که بوسیله زنون کیتسیونی (Zeno of Citium) تاسیس شد. نام این فلسفه در زبانهای اروپایی و نیز عنوان رواقی برای آن بدین مناسبت است که حوزه ایشان در یکی از رواقهای آتن منعقد میشد. مذهب رواقی در قرن 2 میلادی در روم نفوذ یافت و حکمایی مانند سنکا(Seneca)، اپیکتتوس (Epictetus) و مارکوس آورلیوس (Marcus Aurelius) به آن گرویدن. پیروان این فلسفه رواقیون یا رواقیان خوانده می شوند. زنون فلسفه را منقسم به طبیعیات، منطق و اخلاق می دانست. منطق وی مبتنی بر ارغنون (Organon) ارسطو (Aristotle) اما می گفت که هر معرفتی بالمآل به ادراکات حواس باز می گردد. نظریه رواقیون در طبیعیات اساساً مادی بود، درنظر آنها هرچه حقیقت دارد مادی است. توده و ماده یا جسم و جان، حقیقت واحد و بایکدیگر مزج کلی دارند. وجود یکی در تمامی وجود دیگری ساری است. در اخلاق رواقیان فضیلت را مقصود بالذات می دانستند و معتقد بودند که زندگی باید سازگار با طبیعت و قوانین آن باشد و می گفتند آزادی واقعی وقتی حاصل میشود که انسان شهوات و افکار ناحق را به یکسو نهد و در وارستگی و آزادگی اهتمام ورزد. رواقیان بسبب پیروی از این اصول نزد عامه مردم به لاقیدی معروف بودند.
فلسفه اخلاقی رواقی تاثیر گذارترین جریان اخلاقی-فلسفی در طول تاریخ است که پانصد سال به درازا انجامید و از دوره فروپاشی امپراتوری اسکندر کبیر ۳۰۰ سال قبل از میلاد مسیح تا ۲۰۰ سال بعد از میلاد مسیح ادامه داشت.مکتب رواقی به سه دوره تقسیم میشود:
* دوره ابتدایی با حضور چهرههایی همچون زنون کیتسیونی که موسس این مکتب بود و کلنتس.
* دوره میانی و اشخاصی چون پاناینوس و یوزیدونیوس.
* دوره جدید و افرادی مانند سنکا و اپیکتت و آرول.
ادامه مطلب
+
نوشته شده در سه شنبه هفتم دی 1389ساعت 23:45 توسط دهخدا
|
نظریه امالقری نظریهای برای تبیین خط مشی سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران و موقعیت ایران در جهان اسلام است که در دهه ۱۳۶۰ از سوی محمدجواد لاریجانی مطرح شد.
بر اساس این نظریه جهان اسلام یک امت واحد است و کشوری که بتواند با تشکیل حکومت اسلامی سطح رهبری خود را از مرزهای سرزمینیاش فراتر برد در موقعیت امالقرای جهان اسلام قرار میگیرد. از نظر مبتکران این نظریه ایران پس از انقلاب ایران (۱۳۵۷) در چنین جایگاهی قرار گرفته و روحالله خمینی با تأسیس حکومت مبتنی بر ولایت فقیه در دو شأن رهبر ایران و رهبر امت اسلام قرار گرفت. به این ترتیب حکومت ایران بایستی علاوه بر منافع ملی به منافع جهان اسلام نیز بپردازد و دیگر کشورها نیز موظفند از ایران به عنوان امالقرای جهان اسلام حمایت و دفاع کنند. در صورتی که میان منافع امالقرا و منافع امت تعارضی پیش آید منافع امت همواره مقدم است مگر در حالتی که مسئله بر سر حفظ نظام اسلامی در امالقری باشد.
پس از پایان جنگ ایران و عراق و درگذشت روحالله خمینی سیاستها و راهبردهای ایران عمدتا بر اساس نظریه رئالیستی امالقری شکل گرفت که عملاً جایگزین تئوری ایدهآلیستی «صدور انقلاب» شدهاست.
این نظریه به دلیل شباهتهایش با تفسیر استالین از انترناسیونالیسم مورد انتقاد قرار میگیرد
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم آذر 1389ساعت 23:57 توسط دهخدا
|
واقعیت اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی یا تاریخی دارای پیچیده گی نامحدودی است. برای بدست آوردن واقعیت اینچنین متغیر و پیچیده، فقط می توان از ساده کردن آن توسط یک شِما(طرح کلی) استفاده کرد. و اگر این کار به طور کامل پاسخگو نبود، باید دینامیک محرک آن را فهمید. این همان کاری ست که مارکس بوسیلهٔ تئوری ماتریالیسم تاریخی اش انجام داد: فهم پذیر ساختن توسعهٔ تاریخی بشر بدون اینکه در دام ساده انگاری بیفتد. متد مارکس انچنان که او ان را تعریف می کند، وسیله ای برای فهم بهتر است. اصول جزمی ای نیست برای از بر داشتن و به کار بستن بدون تطبیق دادن با وضعیت مشخص.
ماتریالیسم تاریخی ابزاری اساسی برای فهم گذشته، حال وآیندهٔ بشر است، و این همه با هدف پیشبرد حرکتی مفید، و تحت تاثیر قرار دادن حال و آینده با عملی انقلابی ست.
از زمان مارکس این نظریه توسط بسیاری از متفکران مارکسیستی اصلاح و گسترش یافتهاست و امروزه اشکال گوناگونی پیدا کردهاست.
+
نوشته شده در جمعه بیست و ششم آذر 1389ساعت 3:53 توسط دهخدا
|
اپاتئیسم یا پراگماتیک اتئیست (به انگلیسی : apatheism) به معتای بی میلی و
بی تفاوتی نسبت به وجود یا عدم وجود خداست. از نظر اپاتئیسم مساله ی وجود
خدا در زندگی روزمره ی انسان بی اهمیت و نا مربوط است چرا که چندین سال بحث
وگفتگو بر سر این مساله هیچگاه نه وجود و نه عکس ان را اثبات نکرده پیروان
این دیدگاه بیان میکنن که حتی در صورت این خدا یا خدایان نسبت به سر نوشت
انسان بی اهمیت هستند.
+
نوشته شده در دوشنبه هشتم آذر 1389ساعت 5:24 توسط دهخدا
|